سيگيسموند بهمأموريت فرستاد تا تاريخ شوراي جديد را معين كند. خريسولوراس در شوراي كنستانس حضور يافت (1414ـ1418)، ولي در پانزدهم آوريل 1415 اندكي پس از آغاز آن در كنستانس درگذشت.
تأثير او بهعنوان معلم بيش از نويسنده بود. يك راهنماي دستور زبان يوناني نوشت كه در غرب مورد استفاده قرار گرفت. نامههاي زيادي از او در دست است. ترجمهٴ
جمهوري افلاطون را به لاتيني آغاز كرد، كه پس از مرگش، توسط يكي از شاگردانش بهنام اوبرتو دِچِمبرو (1370ـ1427)، به اتمام رسيد. متن اصلاح شدهاي از آن را پيِر كانديدو دِچِمبرو، پسر اوبِرتو در سال 1440، بههمفري دوك گلاستر (1391ـ1447) اهدا كرد.
مانوئل خريسولوراس را نبايد با معاصرش دمتريوس خريسولوراس سالونيكي اشتباه كرد، كه او هم دوست و طرف مكاتبهٴ مانوئل پالئولوگوس، ولي در وهلهٴ اول عالم ديني و مخالف لاتين و رقيب دمتريوس كيدونِس سالونيكي بود. دمتريوس خريسولوراس رسالههاي ديني متعددي نوشت.
مانوئل پالئولوگوس دوم
امپراتور بيزانس (1391ـ 1425). اديب، عالم اخلاق و دفاعيهنويس بيزانسي.
مانوئل در سال 1348 در قسطنطنيه زاده شد. پسر يوآنس پالئولوگوس پنجم و هلناكانتاكوزنوس بود؛ در سال 1391 بهامپراتوري رسيد؛ در سال 1425 در صومعهٴ پانتوكراتور درگذشت. او سالهاي آخر عمرش را، در آنجا سپري كرد و در همانجا، بهخاك سپرده شد.
او آموزش ادبي و ديني مفصلي داشت و انسسانگرايي بود كه فرصت يافت با وجود مشكلات سياسي فراوانش آثار زياد و شيوايي بنويسد. مدتي (در حدود 1390)، بهدربار بايزيد اول (سلطان عثماني 1389ـ1402)، پناهنده شد. پس از شكست جنگ صليبي نيكوپول(1396) وضع وخيمتر شد و او در سالهاي 1399ـ1402، بهاميد جلب كمك كاتوليكها در برابر تركان به ايتاليا، فرانسه و انگلستان سفر كرد. اين اميدها تحقق نيافت، ولي تيمور لنگ با حملهٴ موفقش بهآناطولي در سال 1401 به مانوئل فرصت نفس كشيدن ارزاني داشت،1 و دسيسههاي سياسي بهوي امكان داد تا با بر تخت نشستن مراد دوم، در سال 1421 ويرانههاي امپراتوري را اندكي ترميم كند، ولي از آن پس، وضع باز هم بدتر شد. سفر مانوئل بهغرب و به ويژه توقفش در پاريس (براي قريب دو سال) نقطهٴ عطفي در تاريخ انسانگرايي است؛ اين يكي از رويدادهاي بسياري است كه نوزايي يوناني را در غرب و اروپاي كاتوليك فراهم و تسريع كرد.